آن سنگ را از روستا بیرون ببرید، مشکل از آن سنگ است
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

در نزدیکی روستایی یک سنگ آسمانی سقوط میکند، فرد زیرکی به محل سقوط سنگ رفته و تکه ای از آن را که میدرخشد با خود می آورد و به مردم روستا میگوید “این هدیه و برکت خداوند به ما است و ما باید از آن پاسداری کنیم”. مردم روستا پس از دیدن درخشش بی مانند سنگ، تمام تکه های بزرگ و کوچک ان را به مرکز روستا میبرند و جایگاهی باشکوه برایش میسازند و سپس با شور و شوق به دور آن به پایکوبی و برگزاری جشن و سرور و به جا آوردن آیین شکرگزاری میپردازند.

سنگ مذکور دارای فعالیت شدید رادیواکتیو است که تشعشعات مضر و خطرناکی از آن نشأت میگیرند، از این روی آرام آرام و به مرور بر روی خلق و خوی مردم آن روستا اثر میگذارد و آنها را پرخاشگر و غمگین میکند. مردم ضعیف میشوند و توانایی کار کردنشان کم میشود، از این روی، روستا، آرام آرام رنگ و بوی مرده ای به خود میگیرد که مردم را متوجه این نقصان میکند. اما الان چند نسل از زمانی که آن سنگ برزمین افتاد، گذشته است. مردم مکان سنگ را گرامی میدارند و آن را عبادتگاه کرده اند. احترام و اعتقاد به آن سنگ چنان  در افکار و ناخود آگاه آن مردم ریشه دوانده است که نابسامنی و سیه روزی خود را از هرچیزی میدانند به جز آن سنگ.

ادامه مطلب


البته چند نفری به طور غیر مستقیم به سنگ اشاره هایی میکنند که با اخم و ترشرویی پاسداران سنگ مقدس روبرو میشوند و از بیان صریح نظرشان باز میمانند. پس از مدتی، تداوم پرخاشگری و ناتوانی مردم روستا، کار را به ضد و خورد میکشاند و در روستا بر سر نگهبانی از آن سنگ دعوا میشود. گروهی برمیخیزند و ادعا میکنند که پاسداران فعلی سنگ توان پاسداری صحیح از آن را نداشته و باید عزل شوند تا ما افرادی لایق را جانشین آنها کنیم. این گروه نوظهور، که هنوز بزرگانی از یک نسل بعد از زمان سقوط سنگ در آنها به چشم میخورند، بر این باورند که خداوند از اینکه احترام هدیه اش به خوبی نگاه داشته نشده است ناراضی است و این بلایا که بر سر مردم آمده است از این نارضایتی است.

تعدادی از مردم روستا به دنبال آنها راه افتاده و بر علیه پاسداران سنگ مقدس شورش میکنند. اما آن پاسداران قسم خورده اند، همگی مورد تایید بازماندگان نسل اول سقوط هستند، همگی با گذر از گزینش هایی سخت به آن مقام بلند رسیده اند. بنابر این طبیعی است که تا پای جان و به هر قیمتی که شده از آن محافظت میکنند. بله، درگیری به زودی بالا میگیرد و تعدادی از معترضین به دست نگهبانان وفادار سنگ مقدس کشته میشوند. آنها می گویند ما در احترام و عزت گذاشتن به هدیه خداوند هیچ کم نگذاشته ایم و تا آخر به پایش می ایستیم. ما وظیفه داریم که از آن محافظت کنیم و شما که الان با ما مخالت می ورزید از فریب خوردگان شیطانید. اصلا همین است که روستای ما چنین شده است، شیطان در شما نفوذ کرده است.

درگیریها ادامه پیدا میکند، گاهی شدید میشود و گاهی فروکش میکند، اما همچنان هردوگروه بر ادعای خود پافشاری میکنند. در این میان، هنوز چند نفری با ترس و لرز میگویند ” آن سنگ را از روستا بیرون ببرید، مشکل از آن سنگ است” اما با قهر و غذب هر دو گروه دعوا مواجه شده و به سختی ساکت میشوند.

پس از مدتی، و با وخیم شدن اوضاع و خسته شدن روستائیان از این وضع، به برخی از افراد معترض اجازه داده میشود تا در نگهبانی از سنگ مشارکت ورزند و مردم روستا را از این وضع نجات دهند. بار دیگر در روستا موج شادی و پایکوبی آغاز میشود. مردم با هیجان منتظر ایجاد تغییراتی هستند که گروه نوظهور وعه داده بودند. افراد آن گروه در میان ترشرویی پاسداران اصیل، دستی به سرو روی سنگ میکشند، محوطه دور آن را تغییر میدهند و شکل عبادتگاه را عوض میکنند. دیوارها را رنگ آمیزی میکنند و طرحی نوین میسازند. این تغییر جدید باعث میشود که روحیه روستائیان قدری بهتر شود و با اتکا به این روحیه احساس رضایتی کاذب آنها را در بر بگیرد.

اما پس از گذشت مدتی، تحول ایجاد شده عادی میشود و با رنگ باختن آن هیجان و فروکش کردن احساسات سطحی، همه در میابند که چیزی عوض نشده است و بلکه انگار بدتر از پیش است. روستائیان نا امید از تغییر شده اند و این بار دیگر باورشان شده است که آن پاسداران اصیل درست میگفتند، شیطان است که در اینها نفوذ کرده است و بهتر است که از این گروه دوری جست. گروه نوظهور از خدمتگزاری محروم شده و از جایگاه رانده میشوند و دوباره آن گروه اصلی به جای خود باز میگردند. این بار هرگونه مخالفتی سرکوب میشود و هر حرفی که نمودی از نفوذ شیطان در آن دیده شود جرم محسوب میشود. باید سخت گرفت تا نسل این فریب خوردگان به سرآید و تا پاکی به دست آید.

باز هم بی نتیجه است، دوباره اعتراضات آغاز میشود و گروه نوظهور با این ادعا که بار پیشین نمیگذاشتند که کارمان را از پیش ببریم دوباره مدعی اصلاح امور میشوند. دوباره قلم مو به دست صف بسته اند تا دیوارها را رنگ بزنند و نقش های تازه و مبارک ترسیم کنند.

این ماجرا ادامه دارد و ما نمیدانیم که سرانجامش چه خواهد شد. اما آیا آن پاسداران گناهکارند؟ آیا پیکان تقصیر به سوی گروه نوظهور نشانه میرود؟ آیا آن سنگ آسمانی که ممکن است هزار خاصیت و فایده برای بشر داشته باشد مقصر است؟ منشا این سیه روزی چیست؟

به گمان من، بدبختی تنها از قرار دادن سنگ در آن جایگاه است. آن سنگ از هرجنسی که باشد و هر فایده ای که داشته باشد، قرار دادنش در میان مردم و در وسط روستا فاجعه آمیز است و باید به جایی مناسب تر منتقل شود. این را باید روستائیان بدانند و نه هیچ کس دیگری. آنها هستند که به عبادتگاه میروند، آنها هستند که سنگ را در همانجا گرامی میدارند. آنها هستند که برایش نگهبان گمارده اند. حال خود بر نگهبانان شورش میکنند و نگهبانان هم بر آنان میتازند.در این داستان، ما از دور به این روستا مینگریم و میگوییم که ای کاش آن روستائیان هرچه زود تر به بینشی برسند که آن سنگ را از انجا بردارند.